بوق اسرارآمیز

یه ماجرا بگم، شاید یه روز به درد کسی بخوره و مثل من این همه مدت سرکار نمونه!

از آوریل تا امروز، که می‌شه حدود ۷ ماه، تو خونه‌م یه صدای “بیپ” بلند می‌اومد که هر ۴۵ ثانیه یک بار، گاهی یکی دو ساعت و گاهی کل روز ادامه داشت. هر زمانی از شبانه‌روز هم ممکن بود شروع بشه: از اول صبح بگیر تا دم ظهر، نصف شب، حتی ۲-۳ صبح.

المان‌های ثابت این صدا: • فاصله‌ی بین دو صدای “بیپ” دقیقاً ۴۵ ثانیه بود. • صدا همیشه از سمت چپ خونه می‌اومد.

اما همه‌چیز دیگه متغیر بود، حتی بلندی صدا. همین تغییر در بلندی باعث می‌شد بارها فکر کنم جای صدا عوض شده. خونه هم اون‌قدری بزرگ نیست که بتونم با دور شدن، تغییر محسوس در بلندی صدا بفهمم. همه‌جا تقریباً به یک اندازه بود.

اولین بار که صدا رو شنیدم، فکر کردم از طبقه‌ی بالایی میاد چون جهت صدا رو از بالای سرم حس می‌کردم ولی پخش تو کل خونه. رفتم در طبقه‌ی بالایی رو زدم و گفتم: “آقا این صدا از شما میاد؟” بنده‌ی خدا روحش هم خبر نداشت و گفت: “نه والا سید.”

چند روزی گذشت و صدا قطع شد، اما باااااز دوباره شروع کرد. به صاحب‌خونه پیام دادم و حتی براش وویس از صدای “بیپ” گرفتم، ولی اظهار بی‌اطلاعی کرد. بعد فکر کردم صدا از توی راهرو میاد. شک کردم که نکنه همسایه‌ی بغلی که شرکت داره، برای خودش دزدگیر گذاشته و وقتی میره این صدا درمیاد. فرضیه‌م خیلی سریع تائید شد. فرداش صبح که شرکت باز شد، صدا قطع شد. شب که اینا می‌رفتن، چند ساعت بعد دوباره صدا شروع می‌شد. گفتم چند روزی صبر کنم که مطمئن بشم بعد برم بهشون بگم که این صداتون رو مخه ولی خب همین مدت یهو صدا به کل قطع شد. با خودم گفتم لابد خودشون فهمیدن یا یکی دیگه رفته گوششون رو کشیده. چند ماهی خبری از صدا نبود، حداقل وقتی من بیدار بودم. تا این که چند هفته‌ی پیش، دوباره این صاحاب‌مرده شروع کرد و این بار ول نکرد. عملاً چند روز پشت هم بیپ بیپ کرد. صدا گاهی اینقدر بلند بود که از خواب با زنگ زدن گوشم میپریدم. انگار دم گوشم ونگ میزد.

برای حذف گزینه‌ها برق رو قطع می‌کردم، باز صدا می‌اومد. شکم رفت به وسایلی که باتری دارن، ولی من تو خونه غیر از یه رادیو و یه ساعت دیجیتال مچی چیزی نداشتم که با باتری کار کنه.

حتی فکر کردم زنگ در خونه اتصالی کرده و صدا میده، ولی اون هم بدون برق کار نمی‌کرد. تازه، اینتروال ثابت نشون می‌داد که خبری از اتصالی نیست. یه بار شک کردم که شاید سنسوری چیزی تو خونه باشه، ولی چیزی روی سقف نبود. نه روی سقف، نه دیوار. فقط یه بار چشمم خورد به بالای لامپ. ولی فکر کردم اون سفیدی که از پایین سخت دیده می‌شد، مربوط به ترانس لامپه و ازش رد شدم.

بعد از این همه مدت، تازه که به صدا عادت کرده بودم، امشب تو جلسه، همکارم که خیلی خسته بود، یهو کلافه برگشت گفت: “علی، برو باتری smoke detectorت رو عوض کن! داره تموم میشه. صداش واقعا رو مخه” من این‌طوری بودم که: مشتی، اسموک چه دیتکتوری؟! صدا داره از تو دیوار میاد؛ رو سقف هم که هیچی نیست. گفت: “ولی من مطمئنم صدای همونه.”

اون لحظه یادم افتاد که تنها چیز مشکوک خونه همون جسم سفیدی بود که بالای لامپ دیده بودم. فوراً نردبون آوردم، و دیدم بعله! یه smoke detector اون بالا ول شده بود که بعد از یه سال هنوز ندیده بودمش. البته حق داشتم، اصلاً معلوم نبود!

تا آوردمش پایین، تو صورتم سوت بعدی رو قایم کشید! واقعاً این دلنشین‌ترین سوتی بود که تو این ۷ ماه کثافت ازش شنیدم.

باتری‌هاش رو درآوردم و برای همیشه آروم گرفت و خفه شد. اینقدر این صحنه و این سکوت لذت‌بخش بود که گفتم بیام اینجا و ماجرای سوهان روح و روان چند ماهه‌‌ی مارو تعریف کنم. شاید که یک نفر بدردش خورد. عکسشو هم تو پست بعدی میذارم.

چند نتیجه‌گیری مهم:

  • سنسور دود (یا هرچیزی شبیه بهش) لزوماً رو سقف نیست. چه بسا یه گوشه ته کابینت افتاده باشه.
  • این‌ها با باتری کار میکنن و تا شیره‌ی باتری رو بیرون نکشن ول نمیکنن. اینی که اینجا بود ۷ ماهه داره پر قدرت از اون ته مونده‌ی باتری استفاده میکنه که بوق بزنه که من باتریشو عوض کنم چون اونقدری باتری نداره که طولانی مدت به خاطر مثلا دود سر و صدا کنه.
  • صدایی که از سقف میاد معمولا توی خونه پخش میشه.

IMG_5389 (1).MOV

💬 Got any thoughts on this post?

I'd love to hear from you! Send me your feedback or comments via email.

reply by email