آواز گنجشک‌ها

آواز گنجشک‌ها

کریم مرد شریفیه. گاهی هم پاش می‌سُرّید از مرز شرافت میزد بیرون. خیلی هم طول نمی‌کشید که زندگی واس خاطر همین تنبیه‌ش کنه. چک‌های آب‌داری که خیلی وقت‌ها بزرگ‌تر از قد و قواره‌ش بود. گاهی اندازه‌ی سوراخ شدن کیسه‌ی آلوچه، گاهی هم اندازه‌ی آوار شدن دیوار روی سرش. نشد داستان کریم رو ببینم و به‌خودم نگیرم. نه از سر شرافت. به خودم گرفتم چون زندگیم پره از داستانای «سوراخ شدن کیسه‌ی آلوچه»و «آوار شدن دیوار».هر خبطی که بود، هر بار که زدم جاده خاکی و راه و از بی‌راهه میدونستم، پشت‌بندش کتک بود. محکم و زمین‌گیر کننده. بهش چی‌میگن… آره! «دهشتناک». مثل حد به‌ جرم شرب خمر.

خواستم یه مثنوی هفتاد من غر بزنم. بگم بابا جان تو خودت کریمو به این روز انداختی و حالا برای هر غلط اضافه‌ای تنبیه‌ش میکنی؟ بسش نبود که دل خوش‌کنک‌ش شده بود خنزر پنزرای گوشه‌ی حیاط؟ ولی نه. غری ندارم. تردید کردم از اینکه این از بد روزگار بود یا از خوشبختی کریم. که هانیه و حسینو داشت. نرگس رو داشت. که حتی بعد این که افسار پاره کرد و خوابوند زیر گوش هانیه، دخترش باز هم حاضر نبود دم بزنه از نشنیدنش. از نیم‌سوز شدن سمعکی که بابا دیگه پولی نداشت بخره. من نمیدونم. شاید مهم بود که کریم شریف بمونه. شاید مهم بود که چشمش بسته نشه تا راهو از بی‌راهه نشناسه. نمیدونم. یک جایی از زندگی، ماجرا رو ده بار، صد بار، هزاار بار برای خودت از اول تعریف میکنی. هر بار زاویه‌ی دوربینو عوض میکنی و بالاخره یک جا وا میستی. میخ کوب میشی خیره تو دریچه‌ی لنز. دست به هیچی نمیزنی. ساکت. مات تماشا. زیر لبت میگی «بالاخره خودشه!». حالا روایت رو از اول میگیری. داستان کریم هم همین بود. صد جور زیر و روش کردم و لالوش گشتم و آخرش اون قابی که خواستم رو بستم. شاید از خوشبختی منه که همیشه سخت تنبیه شدم. شاید بهتره از اول همه‌چیو برای خودم تعریف کنم. من نمیدونم ولی هنوز امیددارم که شاید بالاخره بفهمم.

ساعت ۰۱:۳۰ صبح، ۲۵م ژانویه‌ی ۲۰۲۴.

💬 Got any thoughts on this post?

I'd love to hear from you! Send me your feedback or comments via email.

reply by email