چرا بلاگ‌نویسی؟

سلام. خوش اومدین. حقیقت امر اینه که واقعا کسی ازم نپرسید که چرا میخوام بلاگ داشته باشم. احتمالا واسه این خاطره که اصلا با کسی مطرحش نکردم. ولی خب با خودم گفتم شاید بد نباشه توی پست اول راجع‌به این ماجرا حرف بزنم. این که چرا فکر میکنم بلاگ داشتن گزینه‌ی نه متهجرانه که تکامل یافته تریه. چرا اساسا این فضا رو بیشتر می‌پسندم. در آخر هم توضیح بدم که این‌جا قراره چی کار کنم.

فکر کنم یک ماه پیش بود که توی بلاگ حامد مطلبی خوندم راجع‌به این که نسل جدید تولید محتوا چطور با ذات وب چندان هم‌خونی نداره. مطلب سر‌راستیه و خوندنی. اینجا میتونید بخونیدش: زندان‌های آنلاین محتوا. حرف من هم قرار نیست چیزی خیلی متفاوت باشه. خوندن اون یادداشت جرقه‌ای بود که بلاگ رو راه بندازم و حالا میخوام که این ماجرا رو از دید شخصی بررسی کنم.

احتمالا کمتر کسی‌ پیدا میشه که منکر این باشه که وجود تلگرام و اینستاگرام و امثالهم چه نعمتیه برای ما. ولی وقتی صحبت از تولید محتوا میشه به‌نظرم ماجرا متفاوته. بزارید با یک مثال شروع کنم. خیلی نیاز نیست که مخاطب جدی اینستاگرام باشید تا متوجه بشید فضای تولید محتوا چه سمت و سویی داره. ویدیو‌هایی که بعضا قراره راجع‌به موضوعات مفصل و جدی صحبت کنن، برای گرفتن ویوی بیشتر هرچه دارند و ندارند رو شهید میکنن تا زمان رو به کمترین میزان ممکن، چیزی حول و حوش ۱۵ ثانیه برسونند.درست در همین نقطه‌ست که فاجعه رخ میده..

اختصاص دادن فقط ۱۵ ثانیه برای موضوعی که حداقل نیاز به یک ویدیو‌ی نیم ساعته کار شده داره که حداقل‌ حق مطلب ادا بشه یک شوخی زشته. یک شوخی که در پسش توهم دانایی میاره. تولید کننده احتمالا فکر میکنه چه شاهکاری خلق کرده که کلی ویو گرفته، مخاطب هم فکر میکنه از قبل این ویدیو کلی چیز یاد گرفته ولی خب اگر یه رجوع به خودمون کنیم میدونیم که هردوی این‌ها شوخی بیش نیست. تا حالا شده بعد از رد کردن چند تا پست توی اکسپلور، بپرسید: «عه اون کلیپ که داشت راجع‌به تنظیم چراغ صحبت می‌کرد گفت چرا باید لامپ‌های ماشین اینطوری تنظیم بشن؟:» احتمالا اصلا نه اون پست رو یادتون میاد که این سوال رو بپرسید، یا اگر هم بیاد تقریبا هیچ‌چیزی ازش خاطرتون نیست.

این اساسی‌ترین مشکلیه که با اینستاگرام (یا هر پلتفرمی با سبک تولید محتوای مشابه) دارم. بستری که همه‌رو تشویق میکنه تا برن سراغ محتوای بی‌کیفیت (من اصلا راجع‌به فضای میم و جوک و مدلینگ و امثالهم صحبت نمیکنم). محتوایی با ظاهر نازل ولی در باطن پوک و بی‌کیفیت. چرا این مشکل برای من اساسی شده؟ چون به شکلی روشن دارم عادت کرن به میکروبلاگینگ و محتوای به شدت تلخیص شده رو در خودم (و البته اطرافیانم) میبینم. وقتی میخوام یک بلاگ پستی رو بخونم که یک مقداری مفصله، چشمام از خط دوم-سوم به بعد تو در و دیواره. دنبال کردن مطلب برای من به شکل مشهودی سخت و سخت تر شده و من این روند نزولی رو شاهد بودم. شما میتونید به این اختلال تمرکز رو هم اضافه کنید تا ببینید عملکرد نهایی چقدر فاجعه‌س. چقدر خوندن ناممکنه. این ماجرا به خوندن توی وب هم ختم نمیشه. این مشکل توی درس خوندن برای من حتی شدید‌تر هم شده. تقریبا تمرکز روی مطالبی که میخوام بخونم برای امتحان رو هیچ‌وقت نمیتونم کامل جفت و جور کنم.

مسئله‌ی بعدی که موضوع حرف حامد بود اساسا، دفن شدن محتوا توی پلتفرم‌های بسته‌س. یا به تعبیر حامد، «زندان‌های آنلاین محتوا». شما فرض کنید که یک کانال پر مخاطب تلگرامی دارید. فرض کنیم که کانالی که دارید محتوای اورجینال داره. یا دست کم، سعی کرده به‌شکلی منسجم و منحصر‌به‌فرد، یک جا به شکل یک پست‌ یا سلسله پست‌ها بهترین حرف‌ها رو جمع‌اوری کنه. خروجی مطلبیه ارزشمند. این‌جا دو مشکل وجود داره:

۱- مخاطب‌های تلگرامی، اینستاگرامی و توییتری اساسا عادت به مطالب مفصل ندارن. بجز تعداد خیلی کمی به‌نظرم کسی چندان حوصله نمیکنه وقت‌بذاره تا پست‌ بلند بالای شما رو بخونه. اگر براش خیلی موضوع جذاب باشه، سیوش میکنه و این برای همیشه توی قبرستان پست‌های سیو شده میپوسه.

۲- علیرغم وجود تلگرام، همچنان وقتی برای ما سوال پیش میاد از گوگل یا هرموتور جستجوی مشابه استفاده میکنیم. یا حتی از مدل‌های زبانی بزرگ مثل ChatGPT و Google Gemini که به‌نظرم خیلی موتور جستجو‌های خوبین. پس همچنان هروقت ماجرا جدیه، رجوع ما به فضای وبه. جایی که میدونیم (یا فکر میکنیم) حرف‌ها دقیق‌تره. فضایی که طی سال‌ها به بلوغ رسیده. پس حالا ما با انبوهی ازمحتوا طرفیم که با فرض باکیفیت بودن، کسی هیچ‌وقت سراغشون نمیره. یا بهتر بگم، چندان امکان این رو نداره که باهاشون مواجه بشه. چرا که دسترسی بهشون خارج از فضای اون پلتفرم ممکن نیست. چطور گوگل میتونه مطالب کانال‌ها رو ایندکس کنه وقتی نمیتونه بهشون دسترسی داشته باشه؟ وقتی گوگل اون رو ایندکس نکنه، کاربر چطوری میتونه با جستجو سوالش به کانالی که مشکلش رو خیلی کامل و دقیق توضیح داده برسه؟ عملا این تلی از محتوا قراره تا به ابد اون‌جا رها بشه..

فکر میکنم حالا برای شما هم روشن شده یا باز یادآوری شده که مشکل تولید محتوا و مخاطب این فضا بودن چیه. برای همین بود که خواستم بلاگ داشته باشم. جایی که بتونم حرف‌هایی که این ور و اون ور میزنم حداقل لای انبوه حرف‌های دیگه به فراموشی سپرده نشه. ولو این که تعداد خواننده‌هام کم‌تر باشه.

این که اول پست گفتم میخوام توضیح بدم که چرا فکر میکنم بهتره بلاگ بنویسم صرفا یک خوش‌آمد شخصی نبود. یا یک تصمیم هیجانی برای بلاگ داشتن. این ماجرا برای من از پس دغدغه‌ای میاد که توضیح دادم. دغدغه‌ای که خیلی وقته این رو با خودم میکشم. خیلی وقت‌ها توی اینستاگرامم مینویسم، یا توی کانالی که از ترم ۳ کارشناسی دارم لالوی پست‌های فنی که حالا خودم از سواد خودم مینویسم یا از جایی خوندنم و با ادبیات خودم باز‌نویسی کردم، سعی کردم که که برای این دغدغه کاری کنم. اگر پستی تو اینستاگرام نوشتم سعی کردم به فراخور مطلب برای بیانش کم نزارم. چیزی رو برای خوش‌آمد کسی کوتاه نکنم و از همه مهم‌تر، به این سوال چندان اهمیت ندم که «اصلا کسی میخونه یا نه؟!». تمام این‌ها و عادت بلاگ خوندن که شاید یک سالی هست بهش رو آوردم من رو به این‌جا کشوند. نمیدونم در نهایت این مسیر به کجا منتهی میشه اما خب خوش‌حالم که این کار رو شروع کردم.

اینجا راجع‌به چی حرف‌ میخوام بزنم

نمیدونم. احتمالا هرچی که توی کانال آگورا مینویسم رو اول اینجا بذارم. یعنی مطالب مرتبط به علوم کامپیتر یا هرچیزی که برای من جذابه. این «هرچی» میتونه از آشپزی باشه تا این که پستگرس چطوری دیتا رو روی دیسک مینویسه. اگر توییتی بخونم که برام خیلی جالب باشه یا پادکستی بشنوم که خیلی دوست داشته باشم. شاید در کنار این‌ها هم حرف‌هایی که دغدغه‌ی شخصیم هستن، که این‌ها میتونه بازم دامنه‌ی وسعی داشته باشه رو بنویسم. از مرگ‌اندیشی تا این که چرا فکر میکنم ذاتا پروسه‌ی استخدام ناعادلانه‌س.

کانال تلگرامی که راجع‌بهش صحبت کردم از این لینک میتونید ببینید. اینستاگرام هم از این لینک. اون‌جا بیشتر عکس‌ میذارم.

💬 Got any thoughts on this post?

I'd love to hear from you! Send me your feedback or comments via email.

reply by email