اندراحولات - شمارهی سوم

سلام.
اینجا نمیخوام غرغر کنم. نمیخوام هم رنگهای سانتیمانتال بهش بزنم. یاد یادداشتی که واسه فیلم آواز گنجشکها نوشتم افتادم. اولین بار که احساس کردم که شاید زندگی همینه که هست. وحدتی ناعادلانه از غم و خشم و شادی و خوشی.
اول از همه بگم که قسمت بعدی پست آزمایشگاه خونگی رو به زودی مینویسم چرا که این آخر هفته وقت کردم و دو تا لپتاپهای قدیمی رو به چیزی که باید تبدیل کردم. روی یکیشون CubesOS آوردم بالا و روی اون یکی هم Proxmox hypervisor و CT مربوط به مدیاسرور (JellyFine و Radarr و ...). چندتا کار هم کردم که توی اون پست نبود و انجام دادم. مثل مستقیم کردن لپتاپ ایسوسم با برداشتن باتریش برای این که تبدیلش کنم به سروری که بشه 24/7 روشن نگهش دارم. برای اینها هم یکی از این شلفهای ۳ طبقهی فلزی گرفتم که هوا زیرشون جریان داشته باشه. و یک HDMI سوئیچ که بتونم سه تا دستگاهی که دارم (Xbox, MacBook و لپتاپ ایسوسی که روش CubesOS نصب کردم) رو به مانیتوری که دو تا پورت HDMI داره وصل کنم و هروقت خواستم بین ایکسباکس و لپتاپ دوم سوییچ کنم:


کل کامندها و کانفیگهایی که انجام دادم رو هم یکجا نگه داشتم. اونها رو هم میذارم.
این مدت بنا به نیاز شرکت ازم خواستن که برم تو تیم AI و تقریبا هیچ ایدهای ندارم از این دنیا. اولین تسکی که انجام دادم که البته هنوز هم دیپلوی نشده، یک سیستم مدیریت سرویس voiceمون بود که منابعتماسمون رو (که محدود هم هستند) به صورت عادلانه بین مشتریهامون تقسیم کنه و مشتریهایی که کمپینهای بزرگ اجرا میکنن تمام منابع ما رو مصرف نکن. برای این کار هم رفتم سراغ EEVDF. الگوریتم زمانبندی سیپییو که توی همین چندسال اخیر رو کرنل استفاده شده. الگوریتم پیچیدهای نبود و دقیقا همون نیاز مارو مرتفع میکرد. از طرفی نیاز بود که با مشتریهای جدیدمون SLA ببندیم. و نیاز بود که تعداد تماسهای همزمانشون رو تضمین کنیم. همزمان هم یک کم با این tool chainها و lang graphمون کار کردم. راه درازه و کلی چیز برای یادگیری. این مدت کلی اتفاق هم توی شرکت افتاد که اوضاع رو متزلزلتر هم کرد و خیلی همهچیز رو بهم ریخت. ولی همچنان همکاری خوبی هستن که از کار کردن باهاشون کیف میکنم.
همزمان مشغول کثافتکاریهای تبدیل اقامت و کاغذبازیهاشم. کاری که میتونست خیلی سادهتر پیش بره به لطف بیاعتمادی کسایی که باید اعتماد میکردن هم طولانیتر شد هم پیچیدهتر و هم پردردسر تر. این هم از اونچیزهایی که آدم با خودش میگه: همینه که هست! گور پدرش...
دو تا کار دوستداشتنی خارج از اتاق و بهدور از کامپیوتر کردم :) عکس پست، مربوط به تلاشم برای درست کردن مربای توتفرنگی کمشکره. اولین بار که مربا درست میکردم و عجب کار جالبی :) عکسها رو بهترتیب مراحل گرفتم. دستورش رو هم در ادامه میذارم:











مواد لازم برای ۹۵۰ گرم توتفرنگی توتفرنگی (پاکشده و خردشده): ۹۵۰ گرم شکر: ۱۳۰ تا ۱۸۰ گرم آب لیموترش تازه: ۲ قاشق غذاخوری دانه چیا (به صورت خشک): ۲.۵ تا ۳.۵ قاشق غذاخوری وانیل: ۱/۳ قاشق چایخوری (اگر پودری است) یا نصف قاشق چایخوری (اگر عصاره مایع است).
مرحله ۱: آب انداختن توتفرنگیها (بدون اضافه کردن آب) توتفرنگیهای خردشده را داخل قابلمه بریزید و شکر را روی آنها بپاشید. مواد را کمی زیر و رو کنید و اجازه دهید ۳۰ تا ۶۰ دقیقه در دمای محیط بماند. توتفرنگیها به سرعت با شکر واکنش نشان میدهند و خودشان آب میاندازند. نیازی به اضافه کردن آب نیست.
مرحله ۲: پختن قابلمه را روی حرارت متوسط قرار دهید تا به جوش بیاید. وقتی جوش آمد، حرارت را ملایم کنید. اجازه دهید مربا حدود ۲۰ تا ۲۵ دقیقه ریز بجوشد تا توتفرنگیها نرم شوند و حجم مایع کمی کاهش یابد. در این مدت اگر کف روی مربا آمد، آن را با قاشق بگیرید تا در نهایت مربای شفافتری داشته باشید. اگر دوست دارید بافت مربا یکدستتر باشد، در اواخر پخت با پشت قاشق یا پوره کن، کمی توتفرنگیها را له کنید.
مرحله ۳: اضافه کردن لیمو در ۲ دقیقه پایانی پخت، ۲ قاشق غذاخوری آب لیموترش تازه را اضافه کنید، هم بزنید و اجازه دهید یک جوش بخورد.
مرحله ۴: اضافه کردن چیا و وانیل (خارج از شعله) قابلمه را از روی حرارت بردارید. بلافاصله دانههای چیای خشک و وانیل را به مربای داغ اضافه کنید و خیلی خوب هم بزنید تا دانههای چیا پخش شوند و گلوله نشوند. وانیل را حتماً در این مرحله (بعد از خاموش کردن شعله) بزنید تا عطر آن با جوشیدن نپرد.
مرحله ۵: خنک شدن و لعاب انداختن بگذارید مربا در همان قابلمه کاملاً خنک شود. در حین خنک شدن، دانههای چیا آبِ مربا را به خود جذب میکنند و به آن قوام و بافتی ژلهای و عالی میدهند.
مرحله ۶: بستهبندی برای فریزر مربای خنکشده را داخل ظرفهای ۱۵۰ میلیلیتری بریزید. حتماً حدود ۱.۵ تا ۲ سانتیمتر از بالای هر ظرف را خالی بگذارید تا در اثر یخ زدن و انبساط، به ظرف فشار نیاید. در ظرفها را محکم ببندید و آنها را در فریزر قرار دهید. هر بار یک ظرف را بیرون بیاورید، در یخچال بگذارید تا یخزدایی شود و ظرف ۱ تا ۲ هفته مصرف کنید.
رفتم یه ظرف یک لیتری شیشهای هم گرفتم و با اون ظرف نیملیتری که داشتیم رفتم ۱.۵ لیتر سس چیلیگارلیک درست کردم. بیشتر از این هم عکس ندارم. باید بگیرم و بذارم.


همهش شد غذا :) و تازه این همهش نیست. یکی دیگه از ترکیبهایی که تست کردیم و عجب ترکیبی بود، ساندویچی بود که توی کافهی زیر خونه خوردیم و تصمیم گرفتیم که چندبار توی خونه هم درست کنیم. حتی همین امشب:
حالا چیا توش هست؟ ۱- سالامی ۲- بادمجون که توی روغن نگهداری میشه و طعم ترشی خفیفی دارن ۳- پنیر Brie ۴- و چیزی که من به این ترکیب اضافه میکنم: قارچهای کوچیکی که توی روغن نگه داشته میشن و طعم ترشی خفیفی دارن.





درست کردنش هم کاری نداره. نون رو اول کمی تست میکنین و بعد هم تمام اینها رو روی هم پشته میکنین و تمام. ما توی خونه یک ساندویچساز خیلی ساده و کوچیک داریم که برای نیاز ما بسه. اگر بخوام لاتیش رو هم پر کنم، یک کم روغن زیتون/کره به کف نونها میذارم وقتی میخوام تستشون کنم.
این مدت رسیدم که سرفصل Event-Driven از کتاب Fundamentals of Software Architecture رو بخونم. نمیدونم احساس میکنم که کتاب اونطور که بهنظر میومد روون و خوشبیان نیست. این که کتاب رو ول کنم یا ادامه بدم رو مکول کردم به بعد از خوندن فصل Micro service architecture. یک بخشهایی هم از فصل اول کتاب Release It! رو هم خوندم. روایت واقعی از اختلال در بلیطفروشی و checkin یک فرودگاه بعد از آپگرید دیتابیس. امیدوارم که اشتباه نگفتم باشم. بهشدت حافظهم بهخاطر حواسپرتی ضعیف شده. یعنی دیتا از working memoryیم به سختی به long term memory منتقل میشه و همین کمی نگران هم کرده. به هرحال، بعد از خوندن این بخش یکی دو روز بعدش دیدیم که دیتابیس پروداکشن توی پیک ساعت کاری تا خرخره تمام کانکشهاش پر شده و بهطبع کل پلتفرم داون شده و تا فلانش کلی لاک pause شده توی RDS داریم. بعد از رفع مشکل، شب بعد ساعت کاری، تقریبا ۵ ساعتی طول کشید که سناریو رو شبیهسازی کنم و فرضیهم برای مشکل رو تست کنم و درنهایت یک postmortem بنویسم و شرح بدم که ماجرا از چه قرار بود. اولین باری بود که همچین کاری میکردم و انجامش برام جالب بود. هم این ریشهیابی، هم یاداوری مفاهیمی که فراموش کرده بودم (مثل کانفلیکت کدوم لاکها باهم توی پستگرس) و یاد گرفتن چیزهای جدید و از همه مهمتر، شرطی که با امین سر درست بودن/یا نبودن فرضیهم سر پیتزا بستیم ;)
و این همهی مقدار نبود. ولی دیگه از توانم انگشتها برای تایپ کردن خارجه. دوباره برگشتم به چند سال پیش که التهاب مفاصل انگشت گرفتم گمون کنم :) و حالا برنامهی پیش رو چیه؟ انبوهی از ابزار و مفهوم جدید که حالا که کارم توی AI جدیتر شده باید یاد بگیرم و بیشتر بفهمم تو این دنیا داره چی میگذره. چیزی بیشتر از این که اینها الان تفاهم کردن که جمعه توافق کنن یا چی. خروج از کثافتکاری تبدیل اقامت و بیرون کشیدن کشتی بهگل نشستهی زندگی با دندون و پیادهسازی مراحل بعدی شبکهی خونه. دوست دارم یکی دو تا پست جدید هم بنویسم و اخیرا به Tor و دونستن چیزی بیشتر از این که لایهلایهست علاقهمند شدم. حداقل در حدی که از این حالت معماگونه برام خارج بشه. شاید راجعبه تور هم بعد از این که بیشتر فهمیدم بنویسم.
ارادت، علیرضا آزادی. ساعت ۱۲ بامداد ۱۶م ژوئن ۲۰۲۶. میلان.
I'd love to hear from you! Send me your feedback or comments via email.
reply by email